
شعری از خودم، منتشر شده در سایت آوانگاردها: «شهود فلافل» خورشیدقرص قرمز تلخی استدر گلوی افقو نخل هادشنه هایی شکستهدر پهلوی زمین،رودخون قی می کندکه هزار هزار ماه رازنده زنده بلعیده است؛و عَرَقاز دوردستِ مه آلودِ عراقبر ساحل خرمشهربه پیشانی ام نشسته.این چشم اندازی استپس از تندترین فلافلکه خوردنشهشت دقیقه طول کشیدو در انتهایشکاغذی مچاله شدو نوشابه ای گرم و سیاهکه چون زهرِ هلاهلسرکشیدیمتا هضمِ کشف و...
ادامه مطلب