خرید بک لینک

حکایت شمارهٔ ۱۹

گلستان سعدی

باب اول در سیرت پادشاهان

آوردهاند که نوشین روان عادل را در شکار گاهی صید کباب کردند و نمک نبود غلامی به روستا رفت تا نمک آرد نوشیروان گفت نمک به قیمت بستان تا رسمی نشود و ده خراب نگردد گفتند از این قدر چه خلل آید گفت بنیاد ظلم در جهان اوّل اندکی بوده است هر که آمد برو مزیدی کرده تا بدین غایت رسیده

اگر ز باغ رعیت ملک خورد سیبی

بر آورند غلامان او درخت از بیخ

به پنج بیضه که سلطان ستم روا دارد

زنند لشکریانش هزار مرغ بر سیخ

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم تیر ۱۳۹۵ساعت 8:51 توسط سيد مصطفي جهانبخت |

برچسب: اندر,احوالات,نجومی,برخی,مدیران, نویسنده: آرتمیس حسینی‌پور تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 18:16

صفحه بندی